بیدارم نکید!

بیدارم نکنید!:

محمود میرزاعبداللە (محمود عبدی)
روایتی از خیزش مردم شهرستان بوکان ، در تاریخ 26 و 27 آبان 1401

⭕️بیدارم نکنید!

صبح جمعە است. هنوز تو رخت‌خوابم. می خواهم بخوابم،تا ظهر! چرا نخوابم؟ اصلا چرا تا ظهر؟
تا هر وقت دلم بخواهد و دوست داشتە باشم! باید بخوابم! حالم خوش نیست. تنها راه فرارم از این وضعیت خواب است! چرا نە شود؟ می‌شود! راستی کە،امروز هم یکی از بدترین روزهای زندگیم خواهد بود؟ هرچند، چند روزیست از روز و شبهای عمرم متنفرم. کابوس، وهم و خیال، این زندگی من است! از همه چیز و همه کس و هر صدای حالم بهم میخورد. تمام وجود و هستی در نگاهم پوچ و مسخرە است. حتی شعر و آواز و نوا هم حالم را خوب نمیکند! میخواهم بخوانم یا بخوانم نمی‌شود کە نمی‌شود ! کتاب هم بیدارم نمی‌کند! کتابها برایم شده‌اند قصه شب، با باز کردن لایشان، بدون لالایی خوابم میگیرد! حتی ناسزا و فحش دادن هم آرامم نمی‌کند! چرا کسی نیست بیاید و با دادی، فریادی، یا نیشگونی بیدارم کند و بگوید: پاشو! داری کابوس می بینی* بلند شو! خواب بود، تنها یک خواب، تمام شد! نە خوابیدن، نە بیداری هیچ کدام شفای درونم نیست! میخواهم بی خیال تمام رشته و داشتەهای ذهنم بشوم. چرا نباید حتی پیش خودم بمانم؟ دارم کم میارم! بریدم، بگذارید بخوابم. اما خواب، خوابی دور از هر افکار و رویا! خوابی دور از تمام غم‌ها و حزنها! خواب، اصلا خواب نە، اغما! فاقد از شعور و احساس و حس! می خواهم خودم را در یک نقطه دور از تمدن رها کنم . رها نە ،گم کنم. بە صورتی کە نتوانم با خودم حرف بزنم! فراریم ، از خودم و تمام داشتەهای ذهنم. می خوابم. تا کی باید گرفتار این آشوب درون باشم؟ باید قبول کنم کە نمی‌توانم و از توان من خارج است. می دانم کە باید برای هدف جنگید. می دانم کە چگونگی تلاش و کوشش هاست بە زندگی مفهوم و معنی می دهد. و خوب میدانم این نوع جنگیدن باعث آزادی روح و اندیشە انسان می شود. ولی چکار کنم کە من ترسیدەام و پنهان شدەام! پس مرا نجوید! خودم را تنهای تنها می‌بینم. توان و قدرت ایستادن ندارم. پس باید خوابید و خوابید!
می خوابم! نگذارید صدای تیر و ساچمه و شعار و آە و فغان و نالە. آرامش داشته و نداشته‌های خوابم را بە هم بزند. می خواهم بخوابم! از دیروزهایم بیزارم. امروز هم از آن روزهایست، کە تحملش سخت و آزار دهندەاست.
می‌خوابم از تختم بیرون نمی‌روم! بگذارید کسانی دیگری این نوشتەها را تمام کنند و آینده را برایم بنویسند. همان مردمانی کە تشنه وارستگی و آزادیند. من چرا؟ این انقلاب مالک دارد. دارندە و صاحب آن دلاورانی هستند از جنس غرور و امید. بگذارید بنویسند، من میخوانمش و زندگیش را میکنم. میخواهم بخوابم و خودم را از اندیشە های انقلاب و تمام چگونگی شورش رها کنم! مگر میشود؟ نە! بە راستی کە افکار و اندیشه و خیال بدترین داشته هر انسانی است، بعضی وقتها بدون اینکە از آنها کمک بخواهی به سراغت می آیند.
همان چند روز پیش بود، کە از بیم جانم، از کوچه پس کوچەهای شهر گذشته بودم! آنهم، چه گذری؟ چنان می دویدم کە گلولە ها بە خاک پایم نمی رسیدند. گذر از گوچەهای کە در فکر انتهاج انتهایشان بودم کە نکند مامورها... یا کە نە..، خدایا، کوچە بن بست نباشد؟ می ترسیدم، و می ترسیدیم! و می دویدم، و می دویدند، و عرق می ریختیم ...!
بگذارید بخوابم، بی آنکە مروری بر دیروزم داشته باشم، من از دیروزهایم هراسانم. بگذارید بخوابم. کە خواب یعنی گذر از زمان، خواب یعنی بی خیالی و غافل شدن از هر آنچە کە روی می دهد. خواب یعنی آرامش و آرمیدن. یعنی رستن و جستن از بیم و هراس واهمه. یعنی گذشتن از زندگی و زیستن در وهم و گمانی کە می سرایش! بیدارم نکنید کە بیدار نمیشوم. چون من خودم را بە خواب زدەام!
سخت است، کە بترسی و نخواهی کسی بفهمد، خود ترس یکجا و هراس از آنکە وای ... اگر بفهمند اطرافیانت ...!؟ البته همه میترسند ، همە میترسند، حتی آن‌های کە به چراغ و آب و آینه پیوستەاند*. حتی آن‌های کە امروز در کوچه و خیابان این شهر جان بر کف بە دنبال آزادیند. آنها بیشتر میترسند، ولی عاشقند! اگر عشق نباشد ترس فریاد میزند و رسوایت میکند! آنها در هراسند از حال روزگارشان. بیمناکند از آیندە خویش و فرزندانشان. آنها میترسند و می جنگند، چون عاشقند. ولی من در کل ادم ترسو و ریسک ناپذیریم! باید اعتراف، بە خودم کە نم‌توانم دروغ بگویم؟ خیلی وقتها بخاط همین ترسم چە چیزهای کە از دست ندادم؟ یا به خاطر ترس از دست دادن داشتە هایم، سعی کردم ،تمام نداشته های زندگیم را بە فراموشی بسپارم. چکار کنم ، کە از همه چیز و همه کس میترسم؟ از مردن و فراق، جراحت، اسارت و حقارت میترسم! حقیقتا، از خود زندگی کردن هم میترسم !

همان دیروز بود، کە در مراسم خاکسپاری شهید #سلار_مجاور یکی در باب حقارت و اسارت مردم بە دست آخوندها حرف میزد. واز مردم روستای آختتر و تمام روستاهای اطراف و مردم شهرستان بوکان بە خاطر شرکت در این مراسم تشکر می‌کرد و میگفت: "اگر میخواهید گروگان این آخوندها نباشیم و از این اسارت خلاص شویم، باید اتحادمان را حفظ کنیم. رمز پیروزی ما در اتحاد و یک‌دلی ماست. با یک‌دلی و یک‌رنگی میرویم بە سوی آزادی و رهای... وقتی باهم هستیم، نباید ترسید..!
آدم شجاع، یکبار، ولی انسان ترسو هزار بار می‌میرد. بیاید، فکر کنید بە روزی کە خواهیم مرد و زیر این تربت، خاک میشویم! میخواهید در آیندە فرزندان وطن، از این خاک چە بوی استشمام کنند؟ بوی ترس و ذلت و حقارت، یا بوی امید و عشق و زندگی و آزادی ...؟"
چقدر زیبا درباره شهادت و مقاومت و انقلاب‌ حرف میزد. کلامش باعث قوت قلب می شد. من نمی ترسیدم! علت و سبب این نترسیدن، در این کلام نافذ بود؟ یا شور این باهم بودن و اتحاد؟ چقدر زیباست این یک دلی و یگانگی بودن. و بە راستی کە تنها راه رهائی از یوغ ستم ، همان همدلی و اتحاد است. ولی مگر میشود این همە جماعت را برای یک خواستە و یک هدف متحد کرد؟ آری، خود ما با چە بدبختی وارد روستا شدیم، تمام راه‌های اصلی و فرعی بە روستا را مسدود کرده بودند. اجازە ورود بە روستا را نمی‌دادند! چە راەهای کە رفتیم و برگشتیم . تا راهی پیدا کنیم، و داخل شویم .باید می آمدیم! مگر میشود خانواده شهید را تنها گذاشت؟ باید شهید را بدرقە کنیم. و با ایشان عهد و پیمان ببندیم، کە راهشان را ادامه خواهیم داد، و تا اخرین لحظه و تا رسیدن بە هدف این اتحاد و همدلی را حفظ می کنیم.
من دیروز نمی ترسیدم! چون با هم بودیم و با اعتقاداتی متفاوت، هیچکدام از این باورهای مختلف موجب جدایمان نشد. چون هدف هایمان والاتر از اعتقادات شخصی بود. شاید هم هدفمان خود باور و اعتقاداتمان بود. رسیدیم. هر چند دیرتر از خیلیها، کە نمی دانم کی و چە وقت رسیده بودند!

همه عجلە داشتند. حتی خانواده شهید! باید زود مراسم را تمام میکردیم و برمیگشتیم داخل شهر بوکان ! در گورستان عمومی، شهیدی دیگر منتظر مردم شهرش بود! تا بە میعادگاه بیایند و عهدی دوباره ، از همت و وفا ببندند.
مراسم با خواندن فاتحه و بستن پیمان و تجدید عهدی دوبارە با تمام شهدای وطن، و دادن شعار بر ضد رژیم کهنە پرست آخوند اسلامی و خواندن سرود ای شهیدان و سردادن " #ژن_ژیان_ئازادی" بر سر مزار شهید بە اتمام رسید. همەی مردم با چشمانی پر از اشک از خانوادەی شهید مجاور خداحافظی کردند و با دادن شعارهای مرگ بر دیکتاتور .. مرگ بر اخوند ... مرگ بر خامنەایی قاتل و.. ، سوار ماشین هایشان شدند و روستا را ترک کردند. ما هم همراە مردم بە سوی شهر حرکت کردیم .
عجلە کنید باید برسیم. خدا کند، مامورا رفته باشند. مامورا نبودند! این همە مامور یک دفعەی کجا رفتند؟ یکی میگفت : "خودم دیدم مردم روستا با سنگ دنبالشان کردەاند و آنها را فراری دادەاند." من ندیدە بودم. ولی بعدا فیلمش را نشانم دادند. آری، چرا کە نە؟ شاید ترسیدە باشند. راە کاملا باز بود . گاز میدادیم و میتاختیم و با سرعت هر چە تمامتر بە طرف بوکان در حرکت بودیم.
از داخل ماشین ها صدای سرودهای حماسی گوش و احساس مان را نوازش میداد، و بیشتر و بیشتر ما را ترغیب می کرد. بعضی از سرنشینان همچنان شعار انقلابی می دادند. البتە گروهی هم ناسزاو فحاشی را چاشنی شعارهایشان میکردند. نرسیدە بە وردی روستای شیخلر، سرعت ماشینها کم شد. کم کم برخوردیم به ترافیک. رسیدیم نزدیک روستا و دیگری هیچ ماشینی حرکت نمیکرد.
باز چی شدە؟ کە ناگهان دوستم گفت: "بالای تپه های اطراف و نگاە کن."
خدایا! چی میدیدم ؟ هر بلندی و تل و تپەی چند مامور. افتادە بودیم تو دام . باید برگردیم! نمی شد، راه گریزی نبود! نە را پس داشتیم و نە پیش!
پیادە شدیم. مامورهای زیادی از ورودی شهر بوکان بە سوی مردم می آمدند . آنهایی کە جلوتر از ما توقف کرده بودند، از ترس جان ماشین هایشان را رها کردند.
آیا جان شیرین است یا نان؟ روزی باید بخاطر مال و نان از جان بگذری؛ و روزی هم از بیم جان باید از مال بگذری. ولی زیبای زندگی در همین است، کە امروز بخاطر آزادی، هم از جان میگذری و هم از مال! و براستی چە ارزان نعمتی است این جان!
مامورا شروع بە تیرانداری کردند. چنان بر سرمان خراب شدە بودند، کە ما مردمان بی پناه و بی سپر فقط در آسمان، بارش گاز اشک آور و ساچمه ها را می دیدیم. تنها چاره ی کارمان این بود کە فرار را بر قرار و ایثار ترجیح دهیم! مگر مکان و جان بوز و سنگری داریم؟ بعضی ها حواسشان نبود و رفتند به سوی تپه ها. ولی وقتی مامورها را دیدند، برگشتند. تنها راهی کە داشتیم کوچە های داخل روستا بود. ناچار ماشین ها را بی سر نشین رها کردیم.
این بندگان خدا. شوفر ماشین های مسافرکشی را می گویم، کە از طرف مهاباد و روستاهای اطراف آمده بودند، بی آنکه خودشان بخواهند، در این طوفان تیر ددصفتان گرفتار شدند. بە کوچه های روستا پناه آوردیم. تیراندازی بیشتر و بیشتر می شد. مامورها چنان کفتاری گرسنه بە رمەی ماشیناها هجوم آوردند و با وحشیانه ترین شکل ممکن، بە وسیلە باتوم و لگد شروع بە زدن این بی جانان متوقف شدە کردند. صدای تیر مامورها با تەق و توق فرو رفتن بدنە ماشین ها و شکستن شیشەهایشان آمیخته شدە بود. و مردم بە جز فحش و ناسزا کاری نمی توانستن انجام دهند. مگر میشود در این جنگ نابرابر جنگید؟ ما با شعار و سنگ، آنها با تیر و سپر! عدەای از جوانان روستا زود چند لاستیک و تایر ماشین آوردند و در وسط و شانه های خاکی جادە، آنها را آتش زدند . مردم هم با شعار و پرتاب کردن سنگ بە میدان این جنگ نابرابر رفتند. یکی داد زد : "نترسید، اگر همه باهم حمله کنیم میترسند، باید اجازە ندهیم ماشین هایمان را داغان کنند، با هم حملە میکنیم. با هم برویم ، تیر نمی زنند! چون میترسند کسی کشتە شود ! همە را کە نمی کشند، آدمند اینقدر ها هم بی شرف نیستند! " ای وای بر ما ! پس ما کجا بودیم و داریم کجا میرویم؟ اصلا چر اینجائیم؟ چه زود یادمان رفت کە میکشند! همه پیش بسوی نجات ماشین ها! موفق شدیم! چون تمام مامورها ماشین ها را رها کردند و با تیر و گاز اشک آور بە سوی مردم هجوم آوردند.

تلاتوف و غوغای در میان مردم بە پا خواست و جوانان بالای تپه شروع بە سنگسار کردن مامورها کردند، مابقیەی مردم هم با شعار و پرتاپ کوکتل مولوتوف های دست ساخت و سنگ بە سوی این کفتارها هجوم بردند. خیلی ها ساچمه خوردند و مجروح شدند! ولی عاقبت کار، تصرف جاده توسط مردم غیرتمند بود.
مردم موفق شدند. مامورها رفتند. ولی باز استرس و ترس از این ناکسان دون مایه و پست بود کە باعث عدم حرکتمان بسوی شهر می شد. هر کس برای ورود به شهر نظریەای میداد. یکی میگفت باید با هم برویم ، ولی با فاصلە کە اگر بودند، بتوانیم دور بزنیم و برگردیم، دیگری میگفت: نیستند! رفتند. نترسید. آن یکی میگفت :از جاده خاکی بریم ده حمامیان و از انجا وارد شهر شویم . شخصی کە لباس کوردی و جامانە داشت، با لحنی پر از تنفر و بیزاری از هر آنچە روی دادە بود، گفت : "از جاده خاکی نروید، این بی شرفها راه را بسته بودند، تا بە خاکسپاری شهید #محمد_حسن_زادە نرسیم، موفق هم شدند، مراسم تمام شده است. برای همین جاده را باز گذاشتند."
ولی باز ما همان جادە خاکی را انتخاب کردیم . و بە طرف روستای حمامیان حرکت کردیم. شاید بیشتر ترسیدە بودیم!

چون آنها از یک بی شرف، بیشرفتر بودند، آنها در بی شرفی بی عدیل و بی مانند بودند، زیرا آنها سپاهی جمهوری اسلامی بودند! مردم در حالی کە یک صدا داد میزدند ، بی شرف، بی شرف.. باز به کوچە های روستا پناه آوردند. همه فهمیدند کە جان و مال مردم برای این رزمندگان غیور اسلام پشیزی ارزش ندارد! گروهی با کمک جوانان روستا، از پشت دە، تپه و بلندی های سمت راست وردی شهر و از دست ماموران پس گرفتند و ماموران بالای تپه بە طرف جاده گریختند، کم کم تپەها بە تسخیر انقلابیون در آمد.
تلاتوف و غوغای در میان مردم بە پاخاست و جوانان بالای تپه شروع بە سنگسار کردن مامورها کردند، مابقیەی مردم هم با شعار و پرتاپ کوکتل مولوتوف‌های دست ساخت و سنگ بە سوی این کفتارها هجوم بردند. خیلی ها ساچمه خوردند و مجروح شدند! ولی عاقبت‌کار، تصرف جاده توسط مردم غیرتمند بود.
مردم موفق شدند. و مامورها رفتند. ولی باز استرس و ترس از این ناکسان دون‌مایه و پست بود کە باعث عدم حرکتمان بسوی شهر می شد. هر کس برای ورود به شهر نظریەای میداد. یکی میگفت باید با هم برویم ، ولی با فاصلە کە اگر بودند، بتوانیم دور بزنیم و برگردیم، دیگری میگفت: نیستند! رفتند. نترسید. آن یکی میگفت :از جاده خاکی برویم ده حمامیان و از آن‌جا وارد شهر شویم. شخصی کە لباس کوردی و جامانە داشت، با لحنی پر از تنفر و بیزاری از هر آنچە روی دادە بود، گفت : "از جاده خاکی نروید، این بی شرفها راه را بسته بودند، تا بە خاکسپاری شهید #محمد_حسن_زادە نرسیم، موفق هم شدند، مراسم تمام شده است. برای همین جاده را باز گذاشتند."
ولی باز ما همان جادە خاکی را انتخاب کردیم . و بە طرف روستای حمامیان حرکت کردیم. شاید بیشتر ترسیدە بودیم!

البتە باید ترسید، آن‌های کە دیدند و بودند و نترسیدند! میتوانند بە ما خرده بگیرند کە چرا ترسیدەایم؟ ترسیدیم، چون آن‌ها وحشی‌ترین و بی‌رحم‌ترین و قسی‌ترین موجودات زنده‌ی عالم بودند و هستند. جان و مال مردم براییشان حلال بود. چون فرزند وطن نبودند، فرزند آقایشان بودند! آنان قاتل فرزندان مردم بودند! و آقا امر کرده بود و رخصتشان داده بود! آنها اعتبار و افتخار و شرفشان را از آقایشان می‌گرفتند! مگر می‌توانند از فرمان خدایشان خارج شوند؟ آن‌ها بیگانگانی بودند کە با آدمیت و انسانیت بیگانه بودند. انها بی‌شرف بودند، بی‌شرف!!
قصدمان این بود از ره رودخانه برویم ده ناچیت و از راه وردی میاندوآب وارد شهر شویم. رسیدیم حمامیان. از کسی کە اهل حمامیان بود پرسیدیم کە میانبر بە ناچیت کجاست ؟
گفت: "چرا از امیر آباد نمی روید؟ از ترس مامورا ؟"
گویا پیش از ما کسانی دیگری از همین راه آمدە بودند.
منتظر جواب ما نماند ، و گفت : "مامورا نیستند از همین راه اصلی بروید."
تشکر کردیم و راه افتادیم. چه خوب ، خدا کند بە مراسم خاکسپاری شهید #محمد_حسن_زاده برسیم.
وارد امیر آباد شدیم و بوی دود و گاز، نشان میداد کە در بوکان هم خبرهای بوده است. از پل قدیم و مسیر خیابان استاد حقیقی بە طرف خیابان بیمارستان رفتیم . همه جا آرام بود . نزدیک چهارراه حاج ابوبکر، چند نفری اشاره میکردند کە برگردیم! ایستادیم. یکی داد زد کجا؟ از جانتان سیر شدەاید؟
_کجا برگردیم؟ خانه هایمان آنجاست. منال همان محلەایم.
_خود دانی ولی من بودم نمی رفتم، حتی بە مسافرانی کە از شاهین دژ آمدند تیر اندازی میکنند! نروید.کجا میرید؟ خاکسپاری کە تمام شده، برگردید!
ولی باید میرفتیم. چون خانوادە هایمان دل نگران بودند. از خیابان پرستار نتوانستیم برویم . مسدود بود. از جلوی درب بیمارستان وارد جاده ی سد شدیم . نزدیک گورستان عمومی که شدیم درب گورستان و بسته بودند. و چندین مامور و لباس شخصی نگهبان درب بودند. از بالای دیوار گورستان سر وکلاه و صورت گروهی از مامورها، معلوم بود. و گویا سنگر گرفتەاند و آمادەاند کە حمله کنند!
تمام جاده سنگ و شیشە و تایرهای سوخته ماشین و تابلوهای علایم راهنما و رانندگی بود . همه جا بوی گاز و دود می داد. گویا مردم متفرق شده بودند ، هر چند بعدا فهمیدیم رفتند چهاره راه شهرداری برای ارائە خدمات شهری، از ساخمان و کارکنان خدم شهرداری تشکر کنند!
ساعت نزدیک سە بعداز ظهر بود، رسیدم خانه. مادرم گریه کنان بە استقبالم آمد.
_ چرا گوشیت را خاموش کردی؟ مردیم از نگرانی! کجا بودی ؟ گورستان شهر بودی ؟ اینجا قیامت بود مادر ، قیامت! آن صحرای محشری کە همە ازش حرف میزنند و با چشمام دیدم! هیچ وقت اجازه نداری بری بیرون! هیچ وقت! این‌ها کافرند، ملحدند ، از خداهم نمی ترسند . سر مزار بودی؟ بودی؟
گفتم : بخدا نبودم !
در یک جای این شهر مادری میخواهد فرزندش را حفظ کند! مادری دیگر فرزندش را تسلیم خاک میکند! آن یکی دنبال مرهم برای زخم فرزندش! و هستند مادرانی چشم انتظار، تا کە شاید، از دلبندشان خبری بیاید و ...!! چی میکشند مادرها ؟
نمی دانم کی و کجا ، ولی یکجا خوانده بودم کە میگفت: بە تمام عشق ها شاید بتوان نفوذ کرد. اما بە عشق مادر بە فرزند هرگز!

صبح است. صبح جمعە، نمی‌توانم بلند شوم. هم ترسیدەام و هم بە مادرم قول دادم ،کە جای نروم. امروز هم روز شهیدانیست کە دیروز برگ زیبا و مبارک شهادت را پوشیدە بودند ، #میلاد_معروفی ، #هژار_مام_خسروی ، #هیوا_جانجان ، #امجد_عنایتی ، #غفور_مولودی و.. .
بگوید اتفاقی رخ ندادە است! همه چیز خوب است.آقا امر کردە است، ولی امر مسلمین و مستضعفین جهان! او آقاست. ‏ انسان نیست! او طراری بود عیار و حالا پادشاهیست با اقتدار. او انسان نیست. او سفاکی شدە است با هزاران هزار خدعە و افکار. او انسان نیست. او یک جانییست، او انسان نیست، یک ظالم است کە می‌تواند ستم کند، بکشد، تاراج کند و بسوزاند و آوار کند. او می تواند بدزدد، غارت و اختلاس کند. و حکم دهد و نهی کند! او انسان نیست! او آقاست. او امیر سپاه و امام و رهبر مسلمین است. او می‌تواند! چون انسان نیست! آقا است !!نمی دانم سرانجام این ضحاک کی و بە کجا ختم می شود ولی خدا کند دیر نشود و اثر ظلم بە ظالم برسد.*
باز هم میگویم من جای نمی‌روم ! جراتش را ندارم، ترس همیشه می آید، در شکل و جاهای مختلف. ولی برای من همراهیست جدا نشدنی ! من نمی‌توانم؛ هستند کسانی کە خانواده شهیدان تنها نباشد. بعدا می بینم و میخوانمش!
دوستم، تماس گرفت، کە برویم و باز هم باشیم! چون این بودن هاست، کە لرزە بر اندام دیکتاتور می‌اندازد. گفتم : بگویند: خواب است رفیقت!
دوست! مگر می شود اسم من هم رفیق باشد و دوست و یار شهید حسن زاده هم رفیق! دوستی تا صبح مراسم خاکساری کنار جسد شهید ماند و نرفت. کە نکند قاتلان و جلادان شهید را بدزدند. ماند تا اخرین لحظه، می خواست بە رفاقت معنی دوباره ببخشد، یک معنی ، بە بلندای صداقت و همراهی کردن بە پهنای حقیقت و راستی و عشق و پیمان و دوستی. چون همدل بودند و هم پیمان. و با تمام معنا دوست بود و جوانمرد، رادمنش و دلاور و نترس! او خوب می دانست حضورش و بودنش برای شهید حسن زاده مهم است، خوب می دانست نبودنش حس دلتنگی می دهد، آمده بود که باشد. چقدر زیباست، کسی برای تو بماند. منتظرت باشد و حتی بعد مرگت دستت را بگیرد و رهایت نکند. خوب می دانست هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند جای یک رفیق قدیمی را پرکند. حتی عشق بە آزادی و میهن. آنها با هم نهال رفاقت را کاشتە بودند، کە در سایەاش یک پیالە ی نوش و خاطرەای را مزە کنند. ولی ظالم حکم کرد و نگذاشت!
چکار کنم؟ نە می‌توانم بلند شوم، و نە می‌توانم بخوابم! ماندە بودم. درماندە و ناتوان، غرق در افکار و تخیلاتم .می خوابم. کافیست. همان دیروز، کمی مانده بود کە کشته شوم و نامم فهرست شود. بزگترین ترس هر آدمی، که فهم و درکش برای همه ساده است، مرگ است. ولی می‌آید، بی آنکە فریادش بزنی و نامش را بخوانی. می آید ، بدون رخصت و یک آن فرصت دوباره! باز دم مرگ گرم، کە عادلانه ترین نعمت روزگار است، کە عاقبت بە ظالم و مظلوم می رسد!
البته من شانس آوردم، حقیقتش، شاید نجاتم دادند! گاز اشک آور زدند، و نفسم بالا نیامد، و افتادم رو زمین. دختری جوان داد زد: کمکش کنید. زود بلندم کردند و مردی تمام دود سیگارش را بە داخل چشم و گلویم هدایت کرد. سرفە هایم بیشتر و بیشتر شد. نفسم داشت بند می‌آمد. زود سوار ماشینم کردند. ماشینی کە داشت از دست ماموران بە طرف روستا بر می‌گشت. هی زود زود بهم میگفتد بەچشمانم دست نزنم. چشمم میسوخت. ولی مشکل من نفسم بود! با عجله جلو درب یک خانەای پیادەام کردند. شلنگ آب را تو صورتم گرفتند.
با دست اشارە کردم کە خوبم. بعد از اندکی کە حالم بهتر شد، تشکر کردم و در میان جمعیت بە دنبال همراهانم گشتم . دوستم، من و دیدە بود . او موفق شده بود ماشین و عقب بیاورد و داخل روستای شیخلر پارک کند. سوار ماشینم کردند و خودشان باز رفتند میان جمعیت!

می خوابم. نمی خواهم جنت آسمان را. بیا مردانگی کن و این بهشت وطن را دوزخ نکن! بیداری نمی‌خواهم، ای شیخ! از فردوس و حوریانش بیزارم. من بی خیال رجعتم، ای شیخ! بگذار تنها راحت نفس بکشم!

می‌خوابم. امروز، روز تعطیل است. پس کی استراحت کنیم؟ چون ظالمان فرصت خواب ندارند ، ما هم باید بیدار باشیم؟ البتە کە بیدارم! افکار و تخیلات چنان بر من غالب شدەاند، کە یک دم نمی‌توانم بخوابم. فقط در رخت خوابم و مثل یک نوزاد در حال پیچ و تابم. دارم کم‌کم قانع می شوم کە انقلاب کردن، برای جوانان است. کار من نیست. کار من کهن ،خرمن کوفتن است نە انقلاب ...
صدای تیر و بوی گاز اشک آور!!؟
چقدر صدایش نزدیک است!
یک‌آن از جایم برخواستم. جلو درب خانە همهمه و فریاد و شعار مردم بود! دزدکی و با آرامی، کمی از در را باز کردم و از لای در دیدم، کە مردم در پشت حیاط خانه‌ها پناه گرفتەاند! و سر چهار راه از وردی گورستان عمومی گلەای مامور لباس مشکی و چند لباس شخصی وارد چهار راه شدند، و شروع کردند بە تیراندازی به سمت مردم و خانه‌ها ! گویا مردم آمدە بودند برای مراسم خاکسپاری شهیدان، ولی مامورها اجازە مراسم ندادە بودند! وسط چهار راە مامورها ایستادند. دقیقا دیدم وسط چهار راه بودند. مردم از ترس و بیم جانشان، یا در کوچەها پناه گرفته بودند و یا بە داخل خانه‌ها آمدە بودند و جلو پنجرەها ایستادە بودند! دقیقا دیدم! با چشمان خودم، وسط چهار راه! همه نگاهشان بە مامورها بود. چهره‌ها پر از غم و غضه و درد بود، از این همه ظلم و ستم و جور و جنایت و کشتار، هیچ‌کس رنگ بە چهره نداشت. در وسط مامورها یکی بود! لباس شخصی بر تن داشت. دقیقا وسط چهارراه! آری وسط چها راه بود ! لباسی مشکی و شلواری سورمەای پوشیدە بود. و بر گردنش یک چفیه انداخته بود! اسلحەاش را با دو دستش بە صورت افقی بالا گرفت و در وسط میدان شروع کرد، بە رقصیدن و قهقه زدن! تمام عالم بر سرم آوار شدند! مگر می شود ...؟
آری می شود! چرا نشود؟
چقدر نفرت انگیز و گستاخانه میرقصد!
در را بستم. و بی آنکە بخواهم، بنا به عادت، باز هم رفتم تو تخت خوابم. دلم گرفته بود و نتوانستم خودم را نگهدارم. بغض گلویم را فشار می‌داد، هر کاری کردم نشد ، و های‌های گریە کردم!نمی‌دانم، ولی شاید این اشک‌ها آتش درونم را خاموش کند. گریە نشانه ضعف آدمی نیست. ولی برای من نشانەی از ناتوانی و درماندەگیم بود. من از درون ویران شدە بودم. من برای این همە غم و درد و ذلت و حقارت نمی‌گریستم! برای ناتوانی خودم اشک میریختم. من بخاطر این همە نتوانستن و ترسیدن در رنجم!
آ...!
آری، بازهم باید بخوابم! آری..، چون از بیداری بیزارم! بگذارید بخوابم، بیدارم نکنید! کە شاید من همان اسیری باشم، کە دارم خواب آزادی می‌بیند!*

پاپان

بۆ هێرۆ

بۆ هێرۆ

لە مەڵبەندی ڕۆشنبیری

قاحبەیەک،

لە سەر گڵکۆی مێردەکەی!

کەنینی دێت

بە شەوی زەفاف و پەردەکەی!

چاو دەنوقێنێ و دێتە بیری

خده ی گەنجیەو،

تەرکی ناکات بە پیری!

هەرله بۆیە،

خاک و..

قودسی ووڵات و..

نیشتمانی

دابە شەوێک خەوتن،

لە لای قاسم_سولێمانی.

#مەحموود_عەبدی

مەحموود میرزا عەبدوڵڵا

#پشتگیری_بۆ_کردستان

#حمایت_از_کوردستان

#Support_kurdistan

#ادعموا_کردستان

نه به انتخابات

نه به انتخابات !

نه به وعده های پوچ!

من به هیچکدام از احزاب سیاسی چه اصلاحات و چه اصول گرا رای نمی دهم .چون اگر به کارنامه این بزرگواران و مسئولان زحمت کش نگاه میکنم ،از رای های که در صندوق انداختم بجز ندامت و پشیمانی احساس حقارت میکنم.

ولی باز اگر از خوف اینکه یارانه ام قطع نشه، مجبور به رای دادن باشم !به اصول گرا ها رای میدم ! چون همه به عینه می بینیم،که تمام فکرها و تصمیمات و زحمات نهایی و این والا رجالان بر عهده گرفتند.یادم نرفته که سید اصلاحات وقتی لبخند بر لب آمد. همه مردم به اصلاحیه و وعده های سید خندان لبیک گفتند. ولی متاسفانه بعد چهار سال همه اش زحمت ساخت چارچوب و بر دوش گرفتند.(در چارچوب قانون)وآخر و عاقبت بنده خدا محمود جان احمدی نژاد مجبور شود بعد از 8سال برای این همه (چار چوب) طرح مسکن مهر و اجرا کنه. باز شاید بفرمایید خوب چرا ؟وعده اصلاحات که امید وارانه تره.

بله،میگویند روزگاری در عهد صفر

پادشاهی کشوری در زمستان به نگهبانی گفت:

سردت نیست؟

نگهبان گفت: عادت دارم

پادشاه: میگویم برات لباس گرم بیاورند ...

و فراموش کرد

صبح جنازه نگهبان را دیدند که روی دیوار نوشته بود:

به سرما عادت داشتم اما وعده لباس گرمت

مرا از پای درآورد ... !

پس چرا به وعده های که عمل کردنش یا فراموش میشه و یا مسئولان اصول گرا اجازه تحققش و نمیدن امیدوار باشیم.

" پس مواظب رای ها و وعده های دوستان نامزد باشید''

#اسماعیل_کرامتی

@AbdiMahmood

مامۆستا ئاری

مه حموودی عه بدی:

  رۆژێ له‌ رۆژان  دیم کاسه‌  سه‌رێ          له‌ گۆرێکی کۆن   هاتبووه‌    ده‌رێ

  مووچڕکێکی سه‌خت  له‌شی داگرتم          بیرکردنه‌وه‌،      له‌وێ      ڕایگرتم

  ئه‌م کاسه‌ سه‌رێ رۆژێ  له‌ رۆژان          خاون بیروهۆش له‌چرخ  و  ده‌وران

  ئاخۆ چ لاوێ   چ کچه       جوانێ          یا  پیر یا جه‌وان چه‌رخ  و  ده‌ورانێ

  ئه‌ومێشکه‌ی  له‌ ناو ئه‌و کاسه‌سه‌ره          پر  هیوا ئاوات    کام     ده‌وروبه‌ره‌

  ئه‌م خاکه‌ی که‌وا به‌ سه‌ریا ئه‌ڕۆین          دڵی کام جوانه‌وهی کام جێگه‌و شوێن

  دوا ڕۆژی  ئێمه‌ش به‌ڕاستی  وایه‌          بۆ دڵ خۆش   بکه‌ین  ئا    به‌م دنیایه‌

 

  مامۆستا ئاری ، ناوی نه‌جمه‌دینه‌و،کوری مه‌لاره‌سووڵ ذێڵێژه‌ یه‌ که‌ له‌ ساڵی (1329کۆچی)به‌رانبه‌ر به‌ (1910ز) له‌ شاری سلێمانی له‌ دایک بووه‌.مامۆستا له‌ بنه‌ماڵه‌ێکی ئه‌ده‌ب دۆس گه‌وره‌ بووه‌،به‌ واتایه‌ک هه‌م باوکی و چه‌ند برایه‌کی ،هه‌ر چه‌ند ناویان ده‌ر نه‌کردووه‌، مه‌زاقی شێعریان هه‌بووه‌.

  سه‌ره‌تای ده‌س پێکردنی ‌خوێندنی ساتی منادڵی له‌ حوجره‌ی مزگه‌وت لای باوکی بووه‌. پاشان چووه‌ته‌ قوتابخانه‌ی سه‌ره‌تایی شه‌ش ساڵی خوێندوه‌ .دوای ئه‌وه‌ی که‌ زه‌ماند ئه‌کات،له‌"کارگێری نه‌خۆشی ئاژه‌ڵ و کشتوکاڵ"وه‌ک جیره‌ خۆرێک دائه‌مه‌زرێت.هه‌ر وه‌کو له‌ چه‌ند هۆنراوه‌یه‌کا به‌ر چاومان ئه‌که‌وێت که‌ "ئاری"ووڵات و خاک و نیشتمانه‌که‌ی خۆشویستووه‌.هه‌ر بۆیه‌ له‌ ساڵی 1946دا به‌ هۆی کوردایه‌تی و لاینگری له‌ کۆماری کوردستان له‌ مه‌هاباد ئه‌ویش یه‌کێک له‌ وانه‌ بووه‌ که‌ ده‌سگیر کراوه‌.پاشان له‌ به‌غدا دوایی دادگایی کردنی، دوور ئه‌خرێته‌وه‌  بۆ"حیلله‌ و که‌ربه‌لا".

  له‌ هێلانه‌ی       دڵا تۆوی     رواوه‌          ڕه‌گ و ڕیشه‌ی له‌ گشت گیانا بڵاوه‌

  له‌ قووڵی تۆی ده‌ر‌وون و ناخی گیانم          به‌  جۆرێ بنج  و  بێخی  داکوتاوه‌

  که‌وا ئه‌و تۆی ده‌روون و ناخی گیانه‌          ئیتر جێگه‌ی شتی که‌ی  تیا نه‌ماوه‌

  ئه‌ویش    سه‌رئه‌فرازی        ووڵاته‌          که‌ چه‌ن هه‌وڵ و خه‌باتی بۆ دراوه‌

  له‌ ڕیی  ئازادییا    ئه‌م کورده‌ مه‌رده‌          هه‌زاران خوێنی      لاوانی ڕژاوه‌

  ...

  خودا!ناکۆکی  ئه‌م خاکه  ‌ هه‌تا که‌ی          به‌سه‌ ئیتر     هه‌تا ڕێی چاره‌ ماوه‌

  ئیتر "ئاری" له‌ ڕێگای ئاو و خاکی          ئه‌بی سه‌ر دابنێ     ڕێگه‌ی نه‌ماوه‌.

 

  دوای سێ ساڵ گه‌رانه‌وه‌ی بۆ کوردستان له‌ 1949دا له‌ که‌رکووک  له‌ ئیداره‌ی"کارگێڕی کشتوکاڵ" دائه‌مه‌زریت و پاش ده‌ ساڵ کار کردن خانه‌نشین ئه‌کرێت.پاش چه‌ند ساڵیک ئه‌جێته‌وه‌ بۆ سلێمانی له‌ "کارگێڕی ئیسکان" ئه‌بێته‌وه‌ به‌ جیره‌ خۆر.مامۆستا بێجگه‌ له‌ ‌هۆنینه‌وه‌ی شێعر،وه‌ک چیڕۆک نووسێک دوو به‌رهه‌می چیرۆکی به‌ ناوه‌کانی (قاره‌مانی هه‌ڵکه‌وتوو،نه‌ریمان-شه‌ری بابان و ڕۆم) خستوه‌ته‌ به‌ر نیگای خوێنه‌ر.

  زۆربه‌ی نووسراوه‌کانی ئه‌م  زانایه‌ له‌ گۆڤارو و ڕۆژنامه‌کانا چاپ کراون. بۆ وێنه‌ له‌ "گه‌لاوێژ"(1939-1949)دا شیعر و نووسینی بڵاوکراوه‌ته‌وه‌. وا دیاره‌ هیج به‌رهه‌مێکی له‌ چاپکراوی وه‌ک کتێب نه‌هاتوه‌ته‌ ناوو کتێبخانه‌ی کوردیه‌وه‌.زۆرم حه‌وڵدا که‌ دیوانی ئه‌م زانا به‌رێزه‌م ده‌س که‌وێت، به‌ڵام به‌ داخه‌وه‌ گیرم نه‌که‌وت!

  له‌ ساڵی 1968دا به‌ هۆی نه‌خۆشی دڵه‌وه‌ ماڵئاوایی له‌ژین و خاک و گه ل کرددوه.

  ....................................................................................

  سه‌رچاوکان:

  مێژووی ئه‌ده‌بی کوردی(دوکتور مارف خه‌زنه‌دار)

  دایره‌المعارف کردی(سه‌دیق سه‌فی زاده‌ بۆره‌که‌یی)

-------------------------------------.

 مامۆستا سه‌فوه‌ت

گه زیزه(سه فوه ت)

مه‌‌حموود میرزاعەبدوڵڵا ( عه‌بدی ):

شاعیر و نووسه‌ر و زانای به‌ ناوبانگ مه‌لاموسته‌فای سه‌فوه‌تی کووری حاجی مه‌لا ره‌سوول كووری مه‌لاشه‌ریف ده‌لێره‌یه‌*له‌ ساڵی(1324)کۆچی له‌ سلێمانی له‌ دایک بووه‌.

ئه‌م زانایه‌ پاش فێربوونی قورئان و سه‌ره‌تا و به‌رایی خوێندن ونوسین؛بۆ زیاتر ئه‌وگرتن و فێربوون روو ئه‌کاته‌ حوجره‌و ده‌ چێته‌ خزمه‌تی زانا و مه‌لاو عالمه‌ ئاینیه‌کان وه‌ک زانیاران (شێخ عومه‌رئه‌بنلقه‌ره‌داغی)و(شێخ باباعه‌لی)و(شیخ موحه‌ممه‌دئه‌مینی بێژه‌وی) و.. له‌ پێشگایانا خه‌ریکی وه‌رگرتنی سه‌رف و نه‌حوو و مه‌ نتیق(منطق) و راڤه‌(تفسیر)ی ئه‌حادیس ئه‌بێت.ئه‌م زانایه ‌هه‌ر له‌ هه‌ڕتی مناڵیه‌وه‌ خه‌ریکی شێعروه‌رگرتن و له‌ به‌ر کردن بووه‌،بۆ وێنه‌ بروانه‌ چۆن له‌ ده‌وروبه‌ری ساڵی(1337)ی کۆجیدا،له‌ شوێنێک به‌ ناوی (کارێزی حاجی مه‌لا عه‌لی)له‌ گه‌ڵ(مه‌لاحه‌مدوون)ناوێک که‌حافیزه‌ کویرێکی زانا بووه‌،ئه‌که‌ونه‌ شه‌ره‌ شعر.

مامۆستا سه‌فوه‌ت پاش ته‌واو بوونی ، له ‌ مه‌زگه‌وتی"بارچاووش"ئه‌بێت به‌ هه‌ڤۆتکار(مدرس) له‌ سلێمانی. له‌م زانایه‌ که‌ ده‌ستێکی به‌رزی له‌ نووسینی شێعرو وه‌رگێرانا بووه‌، بێجگه‌ له‌ دیوانه‌که‌ی چه‌ند کتێبی دیکه‌یش وه‌ک (گولستانی سه‌عدی به‌ کوردی،رابه‌ری حه‌ج،رابه‌ری نۆێژهۆنراوه‌ی ..،هه‌شت به‌هه‌شت،دیوانی شێخ عه‌بدولقادری گه‌یلانی،مێعراجنامه‌،شانۆی ناووماڵ و فوتوحاتی یارانی پێغمبه‌ر)به‌ دیاری ماوه‌ته‌ وه‌. مه‌لاموسته‌فای سه‌فوه‌تی کاتێک که‌ ته‌مه‌نی 59ساڵان بووه‌ له‌ (1383)دا له‌ ژیان ماڵئاوای ئه‌کات.

شێعره‌ی ‌(شێخ عه‌بدولقادری گه‌یلانی)وه‌رگێراوی سه‌فوه‌ت:

له‌ ده‌ردا بێ به‌بی په‌رده‌ وه‌ره‌ کاشانه‌یی ئێمه‌

که‌سی تێدا نییه‌، وێردت نه‌بێ خۆ خانه‌یی ئێمه‌

ئه‌گه‌ر ته‌شریفت بێته‌ سه‌رگڵی وێرانه‌یی ئێمه‌

ئه‌بینی نوقمی خوێناوێ جگه‌ر بووخانه‌یی ئێمه‌

مه‌ڵیکی باغه‌که‌ی باڵام وکه‌وتووی ده‌ێری وێرانه

نییه‌ توانایی زنچیری دڵی دێوانه‌یی ‌ ئێمه

له‌ژێرگوریچه‌یی ته‌نگا به‌ یه‌ کتای خۆم ئه‌ڵیم یاڕه‌ب

ئه‌تۆی هه‌ر ئاشنامان، تۆنه‌بی بێگانه‌یی ئێمه

سه‌رچاوه‌کان:

تاریخ مشاهیر کرد(بابامردوخ روحانی)

دایره‌المعارف کردی(سه‌دیق سه‌فی زاده‌ بۆره‌که‌یی)

گولستانی سه‌عدی به‌ کوردی(مه‌لاموسته‌فای سه‌فوه‌تی )‌

-------------------------------------.

*یان دێلێژه‌ای قه‌ره‌داخی

#مەحموود_عەبدی

؟!؟

                         (1)

من بووم

خۆم و خوای نه‌ بینراوو

        چه‌ند چرکه‌و ساتێک.

خۆزگا تۆبای و

خۆت وێنه‌که‌م..

        مۆمێک و یادێك.

-_-_-_-_-_-_-_-_!!

 

                         (2)

جا رجا ر،که‌ بێستان وباغمان به ره..

کوردین

     گوردین

           گورزین ..

     خاوێن،هه زه‌خ،وه‌رزین،به‌رزین

     بازگری سنوور و مه رزین

ئه م جاریش حوکمی جیهادمان له سه ره..

که رزین

       بێ ماڵ؛

           ره‌زین...

   قاتڵ،"منافق"،حیزٍه‌ڵین، هه‌رزین

   چۆن"مفسدفی الارض"ین

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_!!

                       (3)  

شێعرێکم لێ تۆرا

باڵی لێدا و له‌ تاران..

به‌رانبه‌ر خوایه‌ک نیشایه‌وه‌!

که‌چی..

بێ ئه‌وه‌ی مه‌د‌‌‌‌‌حی بکاو

کرنۆش به‌رێ ..

له‌ بۆساروو..

له‌(احسن)ی رشایه‌وه‌!

-_-_-_-_-_-_-_-_!!

عه بدو ره حیم ره حمی هه کاری

 

مه حموودی عه بدی:

عه بدو ره حیم ره حمی هه کاری:

  له ساڵی 1919ز.دا له ژماره(15)و(16)گۆڤاری "ژین"دا بۆ یه که م جار نووسه رێکی کورد وه ک شانۆنامه نووس به زبانی کوردی شانۆنامه یه ک به ناوی «مه مێ ئالان»بڵاو ده کاته وه.

  «له رووی روخساره وه پیه سه که له دوو په رده پێک هاتووه،قاره مانه کانی چوار که سن:مه مێ ئالان،له وه ندی هاورێی مه م و غولامی میری هه کاری،دایکی مه م ناوی چاڤره شه،ژنی مه م ناوی غه زاله یه.له په رده ی یه که مدا ته نیا مه م و دایکی به شداری ده که ن.له په رده ی دوومدا هه موو ئه کته ره کان به شدارن.»

  ئه م شانۆنامه یه ی که له و ساڵه دا وه ک نامیلکه یه ک له ئه ستانبوول چاپ ده کرێت (که قیمه تی  پێنج قرووشی عوسمانی بووه)ده بێت به به رهه مێکی ئه ده بی له مێژووی ئه ده بی کوردیدا.نووسه ری ئه م به رهه مه مامۆستا عه بدوره حیم ره حمی هه کاریه،که به چه ند نازناوی جۆراو جۆر وه ک (زاپسوو-ئاوی چه م) و(هه کاری) و(ع.ره حمی)ناوبانگی ده رکردووه،ئه م نووسه ره و که ڵه شاعیره کورد،کوری «سه ید محه مه د پرته و»که به پشت ده چنه سه ر بنه ماڵه ی "سه ید عه بد ولقادری گه یلانی"له "ساڵی 1890ز"له گوندی ئه لباکێ(باشقه ڵا)که ئێستا ش ناوچه یه که سه ر به شاری "وان" له دایکبووه.دایکی مامۆستا که "ئه یمه توڵا"ی ناو بوو کچی حاجی ته ییار به گ، له بنه ماڵه ی عه بباسیه کان بووه.

  سه ره تای خوێندنی له گونده که ی ده س پێ کردووه و پاشان چووه ته شاری "وان"و  کاتی ناوه ندی و ده رسی مه لایه تی خوێندووه و پاش ته واو بوون و، وه رگرتنی ئیجازه ی ده رسی ئایینی له سه ر ده ستی "سه ید عه بدولحه کیم"ی برای و"ته ها ئه رواسی"چووه ته "ئانکارا" و له په یمانگای داریا ده ستی داوه ته خوێندن. مامۆستا "ره حمی" جارجاریش سه ردانی "ئه ستامبوول"یشی کردووه و خوێندنی باڵای «ئیلاهیات»ی له زانکۆی ئه و شاره ته واو کردووه.

  مامۆستا له گه ڵ"هیدایه ت عه زیز"که له بنه ماڵه ی به درخانیه کان بووه، زه ماوه ند ئه کات. که ئاکامی ئه م په یوه ندیه دوو کور (په رته و و مه تین)و دوو که نیشک (هاڵه "خێزانی نووسه ری شه هید«مووسا عه نته ر» وژاڵه)بووه.

  له 1908دا له بزوتنه وه ی کوردایه تی دا به شداری ئه کات و ئه ندامێکی به توانا بووه.له ساڵی 1915دا وه ک یه کێک له دامه رزێنه رانی کۆمه ڵه ی قوتابیانی کورد ئه بێت به ئه ندام و له ساڵی 1918دا،واته  له ته مه نی 28ساڵیدا به هاوکاری چه ند نیشتمانپه روه ری تر «کۆمه ڵه ی پێشکه وتنی کوردستان»یان دامه زراندووه و په یوه ندی له گه ڵ رۆشنبیرانی کوردی ئه و سه رده مه، وه ک "پیره مێرد ،خه لیل خه یالی، که ماڵ فه وزی و مه لا سه عیدی کوردی و ..دا بووه.پاشان به ئاگاداری مێژوو نووسی ناودار«محه مه د ئه مین بوزئارسلان»ده بێته یه کێک له ئه ندامانی «کۆمه ڵه ی خوێندکاری کورد/هیوا» هه ر له و ساڵه دا(1918) له لاپه ره ی 11ی گۆڤاری "ژین"له ئه ستامبوول یه که م به رهه می ئه ده بی ناوبراو وه ک پارچه شێعرێک له سه ر ناونیشانی «بانگ»له دایک ئه بێت.

هشیار بووم ئه ز، دنیا هه می که ر

ب ده نگێ مه لایێ«ئه للاهو ئه کبه ر»

«ئه للاهو ئه کبه ر»ده نگی منارێ

«رابن»دبێژت،هه ر وه ک هه وارێ

«رابن»دبێژت،وه قتێ سبێیه

ساحب خه باتان، شه یتان ل پێیه

  ئه گه ر بمانه وێت که چه ند به رهمێکی مامۆستا هه کاری به خوێنه ر بناسێنین بێجکه له شانۆنامه ی «مه مێ ئالان»، ئه بێت له بیر نه که ین که له ساڵی 1919دا له ئه ستامبوول،نامیلکه یه کی شێعری به ناوی "گازیا وه لات"ئه خاته به ر نیگای خوێنه ر، هه ر له م ساڵه دا "عه قیدا کوردان(علم الحال)مه نزووما کوردی" که نرخی پێنج قرووش بووه ئاوێته ی دنیایی بازاری ئه بێت و چاوی خوێنه ری پێ شاد ئه بێته وه.هه ر وه ها«له ماوه ی ساڵه کانی 1947-1957دا (18)کتێب به زبانی تورکی له باره ی (دیانه ت و مێژووی ئیسلامه تی و لێکدانه وه ی دینی ئیسلام)له ئه سته مبۆڵ چاپ و بڵاو کردۆته وه.»هه روه ها با له بیر نه که ین که مامۆستا (11) کتێبی دیکه ی به زبانی تورکی له باره ی ئه خلاق و فلسه فه وه،به ده سنووس ماوه ته وه.« له ساڵانی 1940-1950دا گوڤارێگیشی بڵاو کردۆته وه به زبانی تورکی به ناو نیشانی  Sunnetُُ Ehliئه هلی سووننه ت، که پانزده رۆژ جارێک ، بۆماوه ی حه وت ساڵان، له ئه سته مبۆڵ بڵاوکراوته وه.» هه کاری جگه له شیعر کۆمه ڵێک کورته وتاری ئه ده بی و سیاسی کۆمه ڵایه تیشی وه ک نمونه یه کی جوانی سه ر هه ڵدانی په خشان (شه ری تۆپان خلاس بوو ئیرۆ شه ری قه له مانه –حالێ مه یه حازر- ئییتیفاق -وه لات)له "ژین"دا پێشکه شی خوێنه ری ئه کات.

  له باره ی به رهه م و کتێبی مامۆستا هه کاریه وه  (که به کوردی و تورکی بڵاوی کردوونه ته وه ) له مه ر چه ند هۆیه ک ،ئه م ئاسه وارانه ی جێی سه رنج و رامانن،:

  1.«هه کاری ،یه که مین شاعیری هاوچه رخی کورده ،که به رهه مه کانی خۆی(بیست پارچه شیعری)له گو ڤارێکی کوردیدا بڵاوکردبێته وه،هه روه ها گۆڤاری کردبێته ده ستاوه ردێک بۆ گه یاندنی پرۆژه یه کی نوێکردنه وه ی شیعری.»

  2.هه کاری  یه که م شاعیری کورد بووه که له کاتی ژیانی خۆیا دیوانه شێعرێکی (گازیا وه لات)ی له چاپ دراوه.

  3.هه ڵبژاردنی ناو نیشان له سه رشیعر (به په یره وی له هۆنراوه ی شاعیره مۆدێرنه کانی رۆژئاوا).

  4. ... زۆر که س لایان وایه (وه ک مامۆستا فه رهاد پیرباڵ)که مامۆستا "ره حمی هه کاری"رۆڵێکی به رچاو و باشی له بواری تازه کردنه وه ی شێعری کوردیدا ئه نجامداوه واته ئه م ته پشته ی مامۆستا هه کاری«چه ند ساڵێکیش ده که وێته پێش نوێخوازی و هه وڵدانه کانی ره شید نه جیب،عه بدوره حمان به گی نفووسی ، شێخ نووری شێخ ساڵح و مامۆستا گۆران»یش.

  5.«هێنانه ئارای بابه ت و تێمی نوێ بۆناو شیعر،به ڵگه و و نیشانه یه کی دیکه ی نوێخازی شاعیره.»وه ک بابه تی سۆزی دووره وڵاتی له

(عه شقا وڵات):

(بوهار هات،شین بو گیا     جل به رکرن خمڵێن چیا

گه شتان بکه ن سه ر کانیا     ژ خیزێ دچت شبهێ زیا                                                                  

به راق و پاک و سافیا

                      عه شقا وه لات،عهشقا وه لات

                      ته جه رگ و مێلاکێ مه پاهت..)

و ویسڵه ت و یان نه زانین:

(ئه ی جه هل و نه زانین تویی دژمن، تویی خائین

زولما ته یه هێلان هه می بێ سه نعه ت وبێ دین

قه هرا ته یه وێرانه کری ئاه...وه ته نێ من

کینا ته یه بێ لانه کری جیسم و ته نێ من

سه روه ت ته ژ مه ستاندییه بێ ماڵ و دراڤن

ئه م مایینه به له نگاز و فه قیر،خانه به لاڤن

ده ردێ ته یه مه علوول کری،ئه م خوه نه زانین

ئه م کینه؟کورێ کێنه؟ئه م ئێخسیر و گاڤانین؟

یان ئه م ژی خوه دان شان و نه سب،قه و مێ نه جیبین؟

به هرا مه هه یه، ئه م ژی خوه دان به هر نه سیبین؟

دنیا وه کی چێکر خوه د ێ ،به هرا مه ژی دابوو

لاکین ژنه زانین و جه هل ، کانێ ؟ فیدا بوو.)

هه ر وه ها ناوه رۆک و تێمی (بانگکردنی میلله ت بۆ یه کییه تی و شۆرش و به ره و پێشکه وتن)که له شیعره کانی(سه لایا شه ڤ)و(شه ریف پاشا):«ئیدی به سه ئه ڤ جه فا و زیلله ت       بێ عیلم و فه زل و بمنینه میلله ت»به ر چاو ئه که وێت .یان داکۆکی کردن له ماف و داخوازی ژنانی کورد بۆ وینه له (شیعری جڤاتا دایکان).هه ر چه ند ئه بێت ئه وه یش له بیر نه که ین که پێش له هه کاری «مامۆستا ئه حمه دی خانی» و «مامۆستا حاجی قادر»ئاوریان له شیعری نه ته وایه تی داوه ته وه .

  6.هه کاری له شیعره کانیا به ته نیا له سه ر یه ک جۆر کێش و عرووز، کاری نه کردووه؛واتا خۆی به کێشێکی تایبه ته وه نه به ستووه ته وه و.هه روه ها ئه گه ر چاوێک به هۆنراوه کانیا بخشێنین ئه بینین «تۆپۆگرافیای شیعر لای هه کاری گۆرانی به سه ردا دێت. دابه شبوونی پانتاییه ره شه کان به سه ر لا په ره ی سپیدا،لای هه کاری، جیاوازه له گه ڵ ئه وانی کلاسیک.»"<ل39تا40-ک ع.هه کاری –د.ف پیرباڵ>"

  7.ئاوێته کردنی چیرۆک ئاخنینی له ناو شیعردا،هه روه ها به کارهێنانی دیالۆک و ده ڤچه نگ  وئاخافتن ، وه ک قسه کردن له زمانی سێوێکه وه ویان وت ووێژ له گه ڵ بولبول...!

(بلبل، چییه نالی یا وه هه ردهه رده م!

یان هوون ژی وه کی مه بێ وه لاتن؟

..)

  8.و..

  مامۆستا هه ر له حانی لاویه وه ،تا ئه وکاته ی  که له ژیان ماڵائاوایئه کات ،هه میشه تینووی ئیسلام و ئایینی مککه بووه، بۆ پێشکه وتنی ئه م دینه له ناو کورده واریا دایم له حه وڵ و ته پشتا بووه.بۆئه م به ڵگه یه،بروانه که چۆن هه کاری  له ته مه نی 26یان 27دا له گه ڵ "سه عید نوورسی"یا،ده چێته ریزی (بزاڤی ئیسلامی)یه وه.هه ردووشیان له شه ری نیوان کفرو ئیسلاما (رووس و عوسمانی)ده چنه سه نگره کانی جیهاده وه ، ئه م جه نگه، له ساڵی 1877دا که رووس له مه ر لاینگری له مه سیحیه کانی باڵکان هه ڵگیرساند.سوڵتان عه بدولحه مید دووم بانگاوازی جیهاد رائه گینێت، بۆ به شداری جه ماوه ری موسڵمان له م شه ره دا.که به داخه وه زۆربه ی رۆشنبرانی کوردی ئه و سه رده مه به ده نگی ئه م هاواره وه ئه چن.له م شه ره دا هه کاری و نوورسی ده چنه سه نگه ره کانی پێشه وه ی جه نگ. هه ر بۆیه بریندار ئه بێت و پاشان له لایان رووسه وه هه ردووکیان به دیل ده گیرێن بۆ ماوه ی ساڵێک له به ندیخانه ی نزیک چه می ڤوڵکا ده سبه سه ر ئه بن.له 1951ز.داله گه ڵ وه فدێکی باڵای تورکیا بۆ به شداری له کۆنگره ی جیهانی ئیسلام چووه بۆ پاکستان.

  دوو قۆناخی فیکری له ژیانی سیاسی و ئه ده بی هه کاریا ده بینرێت،له 1918تا 1923دا له په نای بیرو رای مه زهبی دا ،شاعیرزیاتر ده ستی داوه ته خه باتی ناسیوونالیستی و کوردایه تی.سه رده می ژیانی مامۆستا، کاتی سه ر هه ڵدانی بیری ناسیوونالیسمی کورد راپه رینه ی مللیه ی کورد بووه،وه ک شۆرشی یه زدان شێرو شۆرشی شێخ عوبه یدوڵڵای شه مزینان و راپه رینی سمایل خانی سمکۆ له( کوردستانی رۆژهه ڵات )شۆرشی شێخ عه بدولسه لامی بارزانی وشێخ مه حموود له کوردستانی ژێر ده ستی عێراق ،«تا ده گاته داخوازینامه نێوده وڵه تی که ی ژنراڵ شه ریف پاشا له کۆنفرانسی ئاشتی له پاریس له ساڵی 1919بۆدامه زراندنی ده وڵه تێکی سه ر به خۆی کوردی »و هه روه ها سه رهه ڵدانی چه ند حیزیێکی کوردی وه ک ئیتحیاد و ته رقی)که له لایان دوو سیاسه تمه داری کورد و(د.عه بدوڵڵا جه وده ت و د.ئیسحاق سکووتی)و.. به ڵام له به شی دوومی ژیانیا واتا له 1923به م لاوه دووای ئه وه ی ئاتا تورک زمان و که لتوورو ناسنامه ی کوردی له تورکیا قه ده خه ده کات،ئه م نووسه ره به نا ئومیدیه وه،ته نیا ریگای خزمه ت به ئائینی ئیسلام ده گرێته به ر.

  هه کاری له و زانا و ئه دیبانه یه ،که ئه بێت هه میشه به و په ری رێزه وه ناوی ببرێت و یادی لێ بکریه ت . ئه گه ر له شیعر و نووسراوه کانی ورد بینه وه ، ئه بینین که چه نده له پاڵی بیر و رای ئایینی،هه ستی ناسیونایستی  و کوردایه تی به رزبووه.مامۆستا هه کاری  له ناوه راستی ساڵی "1958ز"دا فه وتی کردووه و له گۆرستانی نه جاتی به گی ئه ستانبوولا نێژراوه.

 ------------------------------------------------- 

    مه حموودی عه بدی:

   http://asoamal.blogfa.com/

 http://abdi.kurdblogger.com/

   سه رچاوه کان:

   مێژووی ئه ده بی کوردی(د.مارف خه زانه دار)

   دایره المعارفی کوردی (مامۆستا بۆره که یی)

   عه بدولره حیم ره حمی هه کاری (د.فه رهاد پیرباڵ )

شێعرێک..

  

   هۆرمزگان رمان ئاتران کوژران

   وێشان شارده وه گه وره ی گه وره کان

-(شاره ی هۆرمزگان *بۆ به وێرانه و ئاتشگاکان کووژانه وه---گه وره و سه ر کرده کان خۆیان حه شارداوه.)

   زۆرکار ئه ره ب کردنه خاپوور

   گونا و پاڵه ی هه تا شاره زوور

(زۆردارانی خوێنرێژی ئه ره ب کردویانه به وێرانه—گوناو پاڵه ی (گووند و دێهاتی )هه تا شاره زوور)

   شن و که نیکان وه دیل به شینا

   مێرد ئازا تلی وه بانی هوینا

-(ژنان و کچانیان به دیل گردین{تا له دوایا مه قام و ناوی "سید "به مناڵه کانیان ببخشن...!}پیاوانی ئازاو بوێر و دلێرمان له خوێنی خۆیانا بزاوتون.)

   ره وشت زه رده شتره مانه وه بێ ده س

   به زیکا نێکا هورمزه وه هێوچ که س

-(داب و ئائینی زه رده شت بێ که س مایه وه—ئاهورا مه زدا به زه ی به که سدا نه هات.)

  

      مه حموود:

   ۱)ئه م هۆنراوه یه دوای (ئه وه ی ئاسلامی(ئیسلام)ئازیز و خۆشه ویست بۆ ئه وه ی فه رهه نگی ره سوله ڵای خۆی په رێ پێ بدات !له سه ر درووشمی ئیسلامی جیهانی و براو برایه تی و خێنگ و خوشکایه تی !! به ده ستوور و فه رمانی خوای مه ککه،که به کرو عومه ری وه ک ده م راسێک دیاری کردبوو و هیرش ده کاته  سه ر وڵاته دراوسێکانی که یه کیک له م وڵاتانه که ده سرێژی کرایه سه ر تا دینی ئازادی و به رابه ری  و برایه تیمان به دیاری بۆ بێنن ئه م خاکه ی ئیرانه بووه.که خوا هه ڵناگرێ ئێسایش که ئیسایه ئاسه واری سه ربه ستی و  ئازای به یان و برایه تی و.. له م خاکه دا به رچاو ئه که وێت!ته نیا به یه ک جیاوازی چکۆله وه که له و سه رده مه دا کتێبه کان ده سوتێنران به ڵام ئێسا ئیجازه ی نووسینی بیر و باوری که س نادرێت!!!!!!!!!!!!)له دایک بووه:

 

   ۲)ئه م شێعره گوایه برایم پاشای بابان(1198-1218کۆچی)کاتێک بناخه ی شاری سلێمانی دارشتووه، له کاتی کارا له لایان کاریگه ره کانیه وه،  وه ک پێسته دراوێک دۆزراوه ته وه.دوایش فرۆشراوه به تاجرێکی له نده نی!ئه ویش پاشان تێ ئه گات که شتێکی به خه تی ((په هله وی)) له سه ر نووسراوه هه ر بۆیه دیداته روژنامه ی(؟)بۆ چاپ.پاشانیش «ملک الشعرای بهار»شاعیری نه ته و ه خوازی پارس زمان له ژماره ی 5ی مانگی گه لاو ێژی ساڵی 1316هه تاوی له  گۆڤاری مێهرا بڵاوی ئه کاته وه.

  ۳)دوکتور سه عید خانی کوردستانی(1279-1358ک)ی کوری ملا ره سوڵی مه ریوانی که بۆ خۆی چاوی به م هونراوه یه که وتووه له کتێبی "نه زانی"یا باسی  ئه م شێعره ی کردووه.

  

*شارێکی کۆن لای شاره زوور

 

سه رچاوه کان: تاریخی مردوخ (جه ما ڵه دین محه مه د ناسراوو به ئایه توڵامه ردووخ)

تاریخی کرد و کردستان(دوکتور سه دیقی سه فی زاده)

که‌م بــــۊش بچم دیره ، له‌ی شــوڕ شــوڕ وارانه

مامۆستا عه لی ئه شره ف(په رته و):

...........................................................

که‌م بــــۊش بچم دیره ، له‌ی شــوڕ شــوڕ وارانه

یه‌ شـــو بمینه لامــان مـــــــه‌ر ئیــــــره بیــــاوانه

ئامــــان وه تۆ هـــاوردم ، دی باڵ و په‌ڕم نه‌شکن

چــــۊ کـــۆتر زه‌خمی­گم هــــامـــــــه‌ لێو ئی بانه

عـــۆمـــریگه‌ چــــه‌وه ریتم ، پامــــاڵ جــــــوانیتم

بیلا که ده‌مـــێ ته‌ڕ کــه‌م له‌و چک چک زوڵفــانه

که‌م بــــۊش بچم دیره ، ئه‌ر مـــردمه چۊ  هیلــم

ئاخه شه‌ویه‌که‌ت خیســــه له‌ی وه‌خت زمستانه

ئه‌ی داد جوانیمان ، چـــــۊ نه‌قش ســـه‌راوی بی

خـــــاوێ بی و تاوێ بی ئی هـــــه‌ور  وه‌هـــارانه

تا گیان نه‌که‌نی عۆمرێ راحه‌ت نیه‌گری ئه‌ی‌ دڵ

به‌ختت بسزێ سه‌د جـــار مـــردن مه‌گه‌ ئاسانه

دنیا ئه‌گه ویران بوو ، رخــم له چه چوو « په‌رته و »

ده‌رویشــــم و ئاواره‌ مــــاڵم وه ســــه‌ر شـــــانه

ئێواره ی پاییز..

 

مامۆستا هێمن:

................

 له ئاسۆیه کی دووره ده ست

ئاوابوو زه ردی پایزی

ده تگوت بووکێکی بێ نازه

په رده جێ دێ ڵێ به زیزی

***

په ڵه هه ورێکی چڵکنه

گرتی سووچێکی ئاسمان

گه ڵای زه ردی دارێک وه ری

زریان بردی به ره و نه مان

***

جووتێک کۆتری سه ر به کڵاوه

هه ڵکورماون له سوانه یه ک

دیاره له و ده ورو به رانه

پێیان شک دێ هێلانه یه ک

***

پاساری سه رداذی کۆڵان

فره و جیکه یان لێ برا

قه ل..فری فری..تاون بوو

هه ر روو ره شیی خۆی پێ برا

***

شه پۆلێک موسیقای به سۆز

هات رابوارد به بن گوێمدا

شوێنێکی بۆ خۆی کرده وه

له ناخی د ڵی توێ توێمدا

***...

ادامه نوشته